close
تبلیغات در اینترنت
زندگینامه وشعرهای برگزیده احمدشاملو
دوشنبه 02 اردیبهشت 1398
 اثارهای شاملو X اثرهای شاملو X اشعار زیبای شاملو X اشعاربرگزیده شاملو X اشعارشاملو X اشعارعاشقانه شاملو X برگزیده اشعارشاملو X برگزیده های شاملو X بهترین اثرها
جای تبلیغات شما
کانال ما در تلگرام
برترین کاربر ماه
  • هنوز مشخص نشده است
  • هنوز مشخص نشده است
  • هنوز مشخص نشده است
  • هنوز مشخص نشده است
  • هنوز مشخص نشده است
  • هنوز مشخص نشده است
تبلیغات
جای تبلیغات شما
پنل کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
فال روزانه
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 1588
  • کل نظرات : 265
  • آمار کاربران
  • کل کاربران : 1348
  • افراد آنلاین : 3
  • آمار بازدید
  • بازدید امروز : 1,395
  • گوگل امروز : 15
  • آی پی امروز : 76
  • بازدید دیروز : 1,809
  • گوگل دیروز : 28
  • آی پی دیروز : 87
  • بازدید هفتگی : 1,395
  • بازدید ماهانه : 29,901
  • بازدید سالانه : 142,990
  • بازدید کل : 2,347,307
  • اطلاعات
  • امروز : دوشنبه 02 اردیبهشت 1398
  • آی پی شما : 3.95.63.218
  • مرورگر شما :
اتاق آرزو
عضویت
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
خبرنامه
خبرنامه
با عضویت در خبرنـــــــــامه می توانید آخرین مطالب سایت را در ایمیل خود دریافت کنید .

آرشیو ماهانه
دیگرامکانات
نت فيکس نت فيکس نت فيکس نت فيکس
هایپرتمپ دات آی آر
تبلیغات متنی
تبلیغات متنی
تبلیغات متنی
تبلیغات متنی
تماس با ما
  • از طریق فرم زیر میتوانید با گروه مدیریت سایت در تماس باشید.
  • برای تماس با مدیر سایت از طریق راه های ارتباطی زیر در تماس باشید: آیدی تلگرام ما:8fam@
    شماره تماس از طریق پیامک:09397034744
    زندگینامه وشعرهای برگزیده احمدشاملو
  • تعداد بازدید : 62
  •  زندگینامه وشعرهای برگزیده احمدشاملو

    ...

    احمد شاملو (زادۀ ۲۱ آذر، ۱۳۰۴ در تهران؛ در خانه شماره ۱۳۴ خیابان صفی‌علیشاه – درگذشت ۲ مرداد ۱۳۷۹؛ در فردیس کرج) شاعر، نویسنده، فرهنگ‌نویس، ادیب، مترجم ایرانی و از اعضای کانون نویسندگان ایران بود. آرامگاه او در امامزاده طاهر کرج واقع است. تخلص او در شعر الف. بامداد بود. سرودن شعرهای آزادی‌خواهانه و ضد استبدادی ، عنوان شاعر آزادی ایران را برای او به ارمغان آورده است. شهرت اصلی شاملو به خاطر شعرهای اوست که شامل اشعار نو و برخی قالب‌های کهن نظیر قصیده و نیز ترانه‌های عامیانه‌است. شاملو تحت تأثیر نیما یوشیج، به شعر نو (که بعدها شعر نیمایی هم نامیده شد) روی آورد، اما برای نخستین بار درشعر «تا شکوفه سرخ یک پیراهن» که در سال ۱۳۲۹ با نام «شعر سفید غفران» منتشر شد وزن را رها کرد و به‌صورت پیشرو سبک نویی را در شعر معاصر فارسی گسترش داد. از این سبک به شعر سپید یا شعر منثور یا شعر شاملویی یاد کرده‌اند. تنی چند از منتقدان ادبی او را تنها شاعر موفق در زمینه شعر منثور می‌دانند.

    اثارشاملو

    اکنون زمان گریستن است ،

    اگر تنها بتوان گریست

    یابه رازداری دامان تو اعتمادی اگر بتوان داشت

    با این همه به زندان من بیا

    که تنها دریچه اش به حیاط دیوانه خانه می گشاید .

    شاملو
    ***************

    آیا تلاش من یکسر بر سر آن بود

    تا ناقوس مرگ خود را پر صداتر به نوا آورم!؟

    شاملو

    من فکر می کنم

    هرگز نبوده قلب من

    این گونه گرم و سرخ

    احساس می کنم

    در بدترین دقایق این شام مرگ زای

    چندین هزار چشمه خورشید

    در دلم

    می جوشد از یقین

    احساس می کنم

    در هر کنار و گوشه این شوره زار یاس

    چندین هزار جنگل شاداب
    ناگهان

    می روید از زمین

    آه ای یقین گمشده، ای ماهی گریز

    در برکه های آینه لغزیده تو به تو

    من آبگیر صافیم، اینک! به سحر عشق

    از برکه های آینه راهی به من بجو

    من فکر می کنم

    هرگز نبوده

    دست من

    این سان بزرگ و شاد:

    احساس می کنم

    در چشم من

    به آبشر اشک سرخگون

    خورشید بی غروب سرودی کشد نفس؛

    احساس می کنم

    در هر رگم

    به تپش قلب من
    کنون

    بیدار باش قافله ئی می زند جرس.

    آمد شبی برهنه ام از در

    چو روح آب

    در سینه اش دو ماهی و در دستش آینه

    گیسوی خیس او خزه بو، چون خزه به هم.

    من بانگ بر کشیدم از آستان یأس:

    « آه ای یقین یافته، بازت نمی نهم!»

    احمد شاملو

     

    اشعارزیبای شاملو

     

    زیباترین حرفت را بگو

    شکنجه ی پنهان ِ سکوت ات را آشکاره کن

    و هراس مدار از آنکه بگویند

    ترانه یی بی هوده می خوانید . ــ

    چرا که ترانه ی ما

    ترانه ی بی هوده گی نیست

    چرا که عشق

    حرفی بیهوده نیست .

    حتی بگذار آفتاب نیز بر نیاید

    به خاطر ِ فردای ما اگر

    بر ماش منتی ست ؛

    چرا که عشق

    خود فرداست

    خود همیشه است .

    شاملو

    بودن

    یا نبودن …

    بحث در این نیست

    وسوسه این است .

    شراب ِ زهر آلوده به جام و

    شمشیر ِ به زهر آب دید

    در کف ِ دشمن .

    همه چیزی

    از پیش

    روشن است و حساب شده

    و پرده

    در لحظه ی معلوم

    فرو خواهد افتاد ….

    شاملو

    شما که زیبائید تا مردان

    زیبایی را بستایند

    و هر مردی که به راهی می شتابد

    جادویی لبخندی از شماست

    و هر مرد در آزادگی خویش

    به زنجیر زرین عشقی ست پای بست

    عشق تان را به ما دهید

    شما که عشق تان زندگی ست!

    و خشم تان را به دشمنان ما

    شما که خشم تان مرگ است.

    شاملو

    دستت را به من بده

    دست های تو با من آشناست

    ای دیر یافته! با تو سخن می گویم

    بسان ابر که با توفان

    بسان علف که با صحرا

    بسان باران که با دریا

    بسان پرنده که با بهار

    بسان درخت که با جنگل سخن می گوید

    زیرا که من

    ریشه های ترا دریافته ام

    زیرا که صدای من

    با صدای تو آشناست.

    درخت با جنگل سخن می گوید

    علف با صحرا

    ستاره با کهکشان

    و من با تو سخن می گویم

    نامت را به من بگو

    دستت را به من بده

    حرفت را به من بگو

    قلبت را به من بده،

    من ریشه های ترا دریافته ام

    با لبانت برای همه لب ها سخن گفته ام

    و دست هایت با دستان من آشناست.

    در خلوت روشن با تو گریسته ام

    برای خاطر زندگان،

    و در گورستان تاریک با تو خوانده ام

    زیبا ترین سرودها را

    زیرا که مردگان این سا ل

    عاشق ترین زندگان بودند.

    شاملو

    قلبم را در مجری کهنه ئی

    پنهان می کنم

    در اتاقی که دریچه ئیش

    نیست

    از مهتابی

    به کوچه ی تاریک

    خم می شوم

    و به جای همه ی نومیدان

    می گریم

    آه

    من

    حرام شده ام!

    با درودی به خانه می‌آیی و
    با بدرودی
    خانه را ترک‌می‌گویی.

    ای سازنده!
    لحظه‌یِ عمرِ من

    به جز فاصله‌یِ میان این درود و بدرود نیست:

    این آن لحظه‌یِ واقعی‌ست

    که لحظه‌یِ دیگر را انتظارمی‌کشد.

    نوسانی در لنگرِ ساعت است

    که لنگر را با نوسانی دیگر به‌کارمی‌کشد.

    گامی است پیش از گامی دیگر

    که جاده را بیدارمی‌کند.

    تداومی است که زمانِ مرا می‌سازد

    لحظه‌هایی است که عمرِ مرا سرشارمی‌کند.
    شاملو

     

    برگزیده های شاملو

    تو نمی‌دانی نگاهِ بی‌مژه‌ی محکومِِ یک اطمینان

    وقتی که در چشمِِ حاکمِ یک هراس خیره می‌شود

    چه دریایِی‌ست!

    تو نمی‌دانی مُردن

    وقتی که انسان مرگ را شکست داده است

    چه زنده‌گی‌ست!

    شاملو

    نظرات
  • برای ارتباط با مدیر سایت با شماره 09397034744تماس بگیرید.

  • نام
    ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
    وبسایت
    :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
    نظر خصوصی
    مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
    کد امنیتیرفرش کد امنیتی